استرس و اضطراب، واقعیت یا مَجاز؟

اگر ابتدای داستان رو نخوندید ابتدا این پست رو ببینید: داستان یک مسافرت با عمه همراه راننده پیاده شد و از ما خداحافظی کرد رو رفت. ماهم براش دعا کردیم. ما مجددا برگشتیم و در جاده اصلی به مسیرمون ادامه دادیم. مجددا مسافر جدید به ما اضافه شد. همچنان عمه ام نگران بودو گاهی این نگرانی … ادامه خواندن استرس و اضطراب، واقعیت یا مَجاز؟

داستان یک مسافرت با عمه

بخشی از مغز ما که به اسم مغز قدیم شناخته میشه وظیفه نجات جان ما رو بر عهده داره. مغز قدیم هنگام حس خطر سعی بر بدتر نشون دادن شرایط داره تا ما رو از محیط خطر دور کنه. چند روز پیش با پدر و عمه بزرگوارم به مسافرت رفته بودیم. به شهر الیگودرز در … ادامه خواندن داستان یک مسافرت با عمه