برای مشاهده نتایج کلید Enter و برای خروج کلید Esc را بفشارید.

چی فکر می کردیم؟ چی شد!!!

روز پنج شنبه یعنی دو روز پیش تو سمینار آقای خزایی شرکت کردم. وحید خزایی نه ها!!! این سعیدشونه 🙂
این مطلب رو می خواستم همون روز بنویسم ولی دیروقت خونه رسیدم و به شدت خسته بودم. دیروز هم سمینار آقای خیراللهی دعوت بودم و امروز بعد از ظهر هم یه سمینار دیگه دعوتم ولی نخواستم بیشتر از این انتشار این پست عقب بیافته
دکتر سعید خزایی پدر علم آینده پژوهی ایرانه، جمله ای رو گفتند که خیلی دوست دارم اون جمله رو با شما به اشتراک بذارم:

ما واقعیات رو آنچنان که هست نمی بینیم، آنچنان که هستیم می بینیم

تو یه بازه ی زمانی تعداد مارها در کشور هند زیاد شده بود و مشکلاتی رو برای مردم و دولت به وجود آورده بود. دولیت طرحی رو مطرح کردن و به مردم گفت که هرکس یک مار بیاره ۲ دلار دریافت می کنه. بعد از مطرح شدن این طرح مردم شروع به جمع آوری مارها کردند.

به نظر میومد که طرح عنوان شده طرح خوبیه و بزودی مشکل مارها در این کشور حل میشه. مردم دیدند که تجارت این مارها سود خوبی داره و نتیجتا بعضی از اونها برای اینکه بتونن مار بیشتری به دولت بفروشند شروع به پروش مار کردند. دولت قافل هم مشغول پرداخت پول به این افراد سودجو بود تا اینکه متوجه جریان شد و اعلام کرد که دیگه بابت مارهای مردم پولی رو پرداخت نمی کنه. افرادی که مشغول پرورش مار بودند نا امیدانه مارهاشون رو رها کردند.

اتفاقی که افتاد این بود که تعداد مار ها نسبت به قبل از شرع طرح بیشتر شده بود. دولت این همه هزینه کرده بود و کلی زمان و انرژی صرف کرد و نه تنها مشکلش حل نشد بلکه بدتر هم شد.

هر کسی از منظر خودش اتفاقات پیرامون رو تجزیه و تحلیل می کنه و لزوما اون تجزیه و تحلیل عین واقعیتی که رخ داده و یا رخ خواهد داد نیست. به قول ما ایرانی ها:

چی فکر می کردیم؟ چی شد!!!

شما تو زندگی تون تو چه مواردی از این عبارت استفاده کردید؟ اون ها رو با ما در میون بذارید تا تجربیاتمون رو به اشتراک بذاریم و مرتکب خطاهای مشابه نشیم.