برای مشاهده نتایج کلید Enter و برای خروج کلید Esc را بفشارید.

آخرین روزهای فریلنسری، پایانی دیگر و شروعی دیگر

اواسط سال ۹۴ علاقه مند برنامه نویسی اندروید شدم و اولین اپلیکیشنم رو تو کافه بازار منتشر کردم. بعد از انتشار برنامه یکی از هم کلاسی هام ازم پرسید که برنامه نویسی وب هم می کنم یا نه؟ و من بدون اینکه دانشی از برنامه نویسی وب داشته باشم گفتم چرا که نه. این طوری بود که اولین پروژه ی من تحت عنوان فریلنسر کلید خورد با اینکه اون موقع اسم این کار رو نمی دونستم.

من تو دانشگاه صنعتی خواجه نصیر مهندسی صنایع می خوندم و اون موقع ها که برنامه نویسی رو شروع کردم سال آخر دانشگاه بودم. تو همون دانشگاه به صورت ارشد مستقیم قبول شدم ولی انصراف دادم. تو شرکتی که دوره ی کارآموزیم رو گذرونده بودم بهم پیشنهاد مدیریت تولید با حقوق خوبی شد ولی تصمیم گرفتم که کارمند نباشم. رد کردن این موقعیت ها باعث شده بود که دوستام و کسایی که منو می شناختن بهم خورده بگیرن و می گفتن تو دیوونه ای 🙂

من تصمیم گرفته بودم فریلنسری رو به جای کارمندی انتخاب کنم. دلیلش هم روشن بود. من تو دوره کارآموزی و قبل تر از اون کارمندی رو تجربه کرده بودم و می دونستم با سبک زندگی کارمندی حالم خوب نیست.

دوست داشتم خودم تصمیم بگیرم که چه زمانی کار کنم، چقدر کار کنم و چه کاری انجام بدم. دوست داشتم آزاد باشم و واسه همین Freelancing رو انتخاب کردم.

البته کارمندی هم مرحله ای از زندگیه و نباید ارزش کارمندی رو نادیده گرفت ولی باید به خاطر داشت که کارمندی فقط مرحله ای از زندگیه و باید ازش عبور کرد. من هم به اشکال مختلف کارمندی رو تجربه کردم. نباید تو این مرحله گیر کرد. اگر این اتفاق بیافته مثل آبی که ساکن مونده تبدیل به مرداب میشیم. کارمندی به مدت زیاد باعث میشه که اشتیاق و انگیزه توی قلب و روح شما بمیره و قدرت ریسک کردن رو از شما می گیره.

بعد از سه سال و نیم در اواخر سال ۹۷ به نقطه ای رسیدم که احساس می کنم دیگه تو این زمینه چیز تازه ای برای یادگیری من وجود نداره و باید به مرحله ی بالاتری برم. مرحله ی فریلنسینگ من هم با پایان امسال به پایان خودش میرسه. با تمام خوبی هایی که دوره ی فریلنسینگ برای من داشت دیگه وقت این رسیده که مرحله ی تازه ای رو تجربه کنم و چیزهای تازه تری یاد بگیرم.

پ.ن: معادل فریلنسر در پارسی: آزاد کار