برای مشاهده نتایج کلید Enter و برای خروج کلید Esc را بفشارید.

خدای میش ها خدای گرگ ها هم هست

هنگام پنالتی، وقتی که ناخودآگاه دستهایم را به نشانه دعا گره کرده‌بودم، صحنه‌ای از دو تماشاگر ژاپنی به صفحه تلویزیون ظاهر شد و یاد این یادداشت افتادم!

خدای گوسفندان، خدای گرگها!

دوستی در فضای کسب_و_کار با اشتیاقی وصف نشدنی شکست رقیبی را شادباش گرفته بود و آن را به مدد الهی منتسب می دانست. کم سن و سالتر که بودم، اگرچه هیچ وقت هوادار دو آتشه به دردبه‌خوری برای هیچ تیمی نبودم، اما در مسابقات تیم ملی با تمام وجود دعا می کردم که خداوند تیم کشورم را بر رقبیش پیروز کند تا شنیدن این داستان:

چوپان دقایقی گوسفندان را رها کرد. ولی بی تاب بود! کسی گفت چرا آنها را به خدا نسپردی! او گفت سپرده‌ام! اما خدای من و گوسفندان، خدای گرگها نیز هست!

از آنجا بود که آموختم خدا در این گونه موارد، بی طرفی پیشه کرده است! کم کم فرا گرفتم که پای خدای را در هر جایی پیش نکشم و از او مصادره به مطلوب نکنم و برای خود حقانیت قلابی یا فرار از مسئولیت نبافم! از آنجا بود که طلبکاری و غرغر هایم به طرز عجیبی کاهش یافت و بالاخره توانسته ام مسئولیت زندگیم را تمامه خودم به دوش بکشم. در هر شکست یا ناکامی از خود صادقانه پرسیده ام که کجای کار را درست پیش بینی نکرده و یا در کجای آن قصور کرده‌ام و اگر در جایی رقابتی را باخته یا برده‌ام دلیلی برای ذره طرفداری و تمایل کمتر / بیشتر او به خود نساختم و به جای آن نقاط ضعف و قوت طرفین را سنجیده‌ام!

بلی! او خدای هر دو طرف است …

نوشته ای از نعیم ابراهیمیان

 

پ.ن: این موضوع رو با توکل بر خدا اشتباه نگیریم. در موضوع بالا ما بدون اینکه تلاش کنیم همه چیز رو به عهده خدا می گذاریم ولی در توکل ما تمام تلاشمون رو می کنیم و نتیجه رو به خدا واگذار می کنیم و از مثبت و منفی بودن نتیجه ناراحت نمی شویم. موضوع بالا آرامش رو از آدم می گیره و توکل بر خدا به انسان آرامش میده پس این دو با هم متفاوت هستند.

آیا داستان مشابهی برای شما هم به وجود اومده؟ داستانتون رو در بخش نظرات با ما در میون بگذارید.